|
|||
|
|
نظرات ()لاش “مارتین” برای ازدواج با یک روبات به شکست انجامید زیرا دادگاه بلژیک ازدواج انسان با روبات را مخالف قانون این کشور دانست.
به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز ، “مارتین” در این باره می گوید: من پیشتر با زنی ازدواج کرده بودم و دارای یک بچه بودم اما دیگر از زندگی کردن با زنان خسته و از وی جدا شدم. اکنون برای درآمدن از تنهایی قصد دارم با یک روبات ازدواج کنم اما آنان (مقامات دادگاه) به من این اجازه را نمی دهند.
اگه دوس داری بقیشو تو ادامه مطلب بخون.
نظرات ()در حال حاضر سنگین ترین نوزاد زنده کشور اندونزی نزدیک به هفت کیلوگرم وزن دارد . این کودک در یک زایشگاه خصوصی در شهر «جاکارتا» اندونزی به دنیا آمد . اما او سنگین ترین نوزاد جهان نیست
به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز ، وزن دقیق این نوزاد پسر در هنگام تولد شش کیلو و ۹۰۰ گرم بوده است این نوزاد بعد از تولد به خاطر مشکل تنفس، برای درمان به یک بیمارستان بزرگ تر پایتخت فرستاده شد.
نظرات ()
یک پسر بچه سه ساله به دلیل برخورداری از یک صفت ژنتیکی بسیار نادر از چنان قدرتی برخوردار شده که عنوان «سوپر پسر» را به خود اختصاص داده است. به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز ، لیام در هنگام تولد دچار مشکلات زیادی از نظر پزشکی بود . او دارای یک سوراخ کوچک در دیواره فلب خود به همراه اگزما بر روی بدن و بزگی کلیه ها و عدم تحمل به لاکتوز بود . این کودک دارای شکمی سخت بود و در طی روز بارها دچار استفراغ می گردید. لیام به سرعت بهبود یافت اما نکته ای که والدین او را نگران می کرد اشتهای زیاد این کودک بود . پدرش می گوید او واقعا همیشه گرسنه است . در واقع هر ساعت احتیاج به تغذیه دارد . مادرش می گوید لیام شش برابر دیگران غذا می خورد ! با گذشت زمان اشتهای کودک نه تنها کاهش نیافت بلکه بیشتر هم شد و نکته مهم و جالب این بود که تمام مواد غذایی در بدن این کودک به ماهیچه تبدیل می شد . در واقع تنها نقطه ای از بدن لیام که دارای چربی است گونه های او است . پزشکان می گویند متابولیسم بدن این کودک بسیار بالا است . لیام در نوزده ماهگی می توانست بر روی دستهای خود شنا برود . و عضلات شکمی او آنچنان تنومند بود که می توانست باعث حسادت هر ورزشکار زیبایی اندام گردد . پدرش می گوید : ” شما وقتى چنین قدرتی داشته باشید می توانید دنیا را دستخوش تغییر کنید . دکتر لارسون می گوید : ” بله این اتفاق شدنی است براى اینکه او خیلى قوى است شما وقتى که آن نیروى باورنکردنى را در یک بچه می بینید آنگاه برای آینده چیزهاى خیلى بیشتر را از او توقع خواهید داشت . “این توانایی ژنتیکی خاص به این پسر بچه کوچک امکان میدهد که قدرت عضلانی فوقالعادهای داشته باشد، به طوری که میتواند به راحتی اثاثیه و لوازم سنگین را جابهجا کند. محققان علت این قدرت فوقالعاده و استثنایی را یک حالت ژنتیکی نادر اعلام کردهاند. آنها میگویند لیام احتمالا به حالتی موسوم به «هایپرتراپی ماهیچهای مربوط به مید ستاتین» دچار است. در این وضعیت بدن فرد مقدار بسیار اندکی چربی دارد و در عوض رشتههای ماهیچهیی در بدن وی بسیار بزرگ میشوند و این وضعیت قدرت واقعی و فوقالعادهای به فرد میدهد. اولین بار این پدیده در یک پسر بچه خردسال آلمانی در سال ۲۰۰۰ مشاهده شد. لیما ماهیچههای بسیار قدرتمندی دارد، اما ظاهر وی درست شبیه به یک کودک طبیعی است . در واقع جثه او کمی از سن خود کوچکتر، اما قدرتش بسیار بیشتر است. لیام ناچار است به دلیل متابولیسم سریع در بدنش دائم غذا بخورد، یعنی حداقل باید در روز شش وعده غذا بخورد تا دچار کمبود کالری نشود. لیام به دلیل قدرت زیاد اگر از بلندی بیافتد، آسیبی نمیبیند. پدر لیام می گوید آرزو دارم که رو زی او براى تیم محبوب من یعنی تیم دانشگاه میشیگان تیم فوتبال بازى کند.
پژوهشگران معتقدند با بررسی و شبیه سازی این حالت میتواند بسیاری از بیماریها را معالجه کنند.
نظرات ()

نظرات ()
نظرات ()ماجرای این تراژدی تلخ، هنگامی فاش شد که در روزهای پایانی دی ماه امسال، دختر 29 ساله ای با مراجعه به دادسرای عمومی و انقلاب قزوین پرده از یک اتفاق شیطانی دیگر در زیر پوست این شهر برداشت. فیلم سیاه، دختر جوان را به خودکشی واداشت! حادثه آنلاین: پسر شیطان صفت با وعده ازدواج، دختر جوان را به خانه مجردی اش کشاند و با تهیه فیلم سیاه، او را وادار کرد که با دوستانش نیز رابطه داشته باشد. ماجرای این تراژدی تلخ، هنگامی فاش شد که در روزهای پایانی دی ماه امسال، دختر 29 ساله ای با مراجعه به دادسرای عمومی و انقلاب قزوین پرده از یک اتفاق شیطانی دیگر در زیر پوست این شهر برداشت. دختر جوان که براساس تایید پزشکی قانونی، جنینی 8 هفته ای را در وجود خود دارد، در حالی که به شدت می گریست به قاضی «جعفر شفیعی» بازپرس شعبه ششم دادسرا گفت: یکسال پیش با «محمد»، پسری که به شدت به من ابراز علاقه می کرد و می گفت می خواهد با من ازدواج کند آشنا شدم. «محمد» آن چنان از ازدواج و آینده حرف می زد که اصلاً آینده را بدون او تصور نمی کردم. بعد از مدتی که از آشنایی ما می گذشت،
او مرا به این بهانه که می خواهد با خانواده اش آشنا کند، به منزلشان دعوت کرد. من با این تصور که این دیداری برای آشنایی من با خانواده «محمد» است بهترین لباسهایم را پوشیدم و با خوشحالی وصف نشدنی به منزلشان رفتم». دختر جوان که همچنان می گریست، ادامه داد: «وقتی پایم به خانه این پسر در کوچه ای در خیابان سپه رسید، تازه متوجه شدم که خانواده ای در کار نیست و تنها اتاق اجاره ای در این منزل هم، خانه مجردی او به حساب می آید. آنجا بود که نخستین بار در زندگی ام طعم تلخ تجاوز را با تمام وجودم حس کردم. هرچه التماس کردم. به پایش افتادم، نشد که نشد. او با ضرب و شتم، تهدید و زور، به من تجاوز کرد و فریاد من در خانه ای که هیچکس به جز او حضور نداشت، به جایی نرسید. پسری که ادعا می کرد عاشق من است به هنگام اعمال وحشیانه خودش، با موبایل از من فیلم تهیه کرد و پس از آن ماجرا، او بارها با تهدید اینکه اگر خودم را دراختیارش قرار ندهم، فیلم را در محل کار و زندگی ام پخش خواهد کرد، مرا به همان خانه مجردی کشاند و هر بلایی که دلش می خواست سر من می آورد». «شیرین» که چشمان پر اشک خود را زیر چادرش پنهان کرده بود، اضافه کرد: «اوایل دی ماه بود که یک روز ساعت پنج عصر محمد با من تماس گرفت جلوی بانک ملی ولی عصر قرار گذاشت. با یک پراید مشکی که پسرعمویش به نام «مهرداد» هدایت آن را برعهده داشت، به دنبالم آمدند. می گفت می خواهیم داخل شهر دور بزنیم. از ترس آبرویم ناچار سوار شدم. ماشین از شهر خارج شد و به سمت جاده بویین زهرا حرکت کرد. همینکه اعتراض من بلند شد که کجا می خواهید بروید، «محمد» چاقویی را از جیبش بیرون آورد و با تهدید گفت؛ اگر صدایت دربیاد، می کشمت. به خدا می خواستم که بمیرم تا دیگر به آن فلاکت تن درندهم، ولی وقتی چهره بیمار پدرم در نظرم آمد، ترسیدم. در راه هر چه التماس کردم، اصرار کردم که دست از سرم بردارید فایده ای نداشت. «محمد» فقط تهدید می کرد که اگر صدایم درآید، فیلم ها را به پدرم نشان خواهد داد». دختر جوان با اشاره به اینکه؛ پسران شیطان صفت، او را به یک کارخانه در شهرصنعتی لیا منتقل می کنند، گفت: هم اینکه به در کارخانه رسیدم، پسری که بعداً فهمیدم اسمش «رضا» است و ظاهراً نگهبان آنجا بود در را باز کرد. آنجا دوباره «محمد» به عنف و زور به من تجاوز کرد و پس از آن، مرا در اختیار سه دوست نامردش قرار داد و آنها هم وحشیانه، همان بلاها را سر من آوردند و در همان حال، از اعمال وحشیانه شان با موبایل فیلم می گرفتند. بعد هم که کارشان تمام شد، «محمد» و پسرعمویش با همان ماشین پراید مرا که تنها آرزوی مرگ داشتم به چهارراه ولی عصر آورده و پیاده کردند. چند دقیقه بعد هم، «محمد» با یک خط ایرانسل تماس گرفت و مرا تهدید کرد که جایی از این قضیه صحبت نکنم و اگر هم شکایتی بکنم، چون مدرکی ندارم و نام و نشان درست و حسابی از او ندارم، دستم هرگز به او نخواهد رسید». «شیرین» در حالی که آشکارا صدایش به لرزه افتاده بود، ضمن بیان این نکته که یکبار دیگر نیز ناچار شده است با تهدید پسر شیطان صفت برای انتشار فیلم های سیاه، توسط او و دوستانش در همان کارخانه مورد اذیت و آزار جنسی قرار گرفته است، گفت: «دیگر طاقتم تاب شده بود. نمی توانستم این ننگ را تحمل کنم و به همین خاطر بود که دست به خودکشی زدند. خانواده ام فهمیدند و مرا به بیمارستان منتقل کردند. آنجا بود که تازه متوجه شدم دو ماهه باردار هستم. «محمد» که فهمیده بود من خودکشی کرده ام و بیمارستان هستم تماس گرفت. به او گفتم که باردار شده ام. او که این را فهمید، خودش را گم و گور کرد و بعد هم توسط پسرعمویش چند تا آمپول سقط جنین فرستاد و گفته بود که اگر از آنها استفاده کنم و بچه را سقط کنم، چون مرا دوست دارد حاضر است با من ازدواج کند». به دنبال اظهارات دختر جوان، با دستور قاضی شفیعی، بازپرس شعبه ششم دادسرای عمومی و انقلاب قزوین، کارآگاهان پلیس آگاهی استان ماموریت یافتند با تحقیقات پلیسی، با ردیابی پسران شیطان صفت، آنان را دستگیر و به دستگاه عدالت بسپارند. با آغاز پیگیری های پلیس، سه نفر از دوستان عامل اصلی این ترازدی سیاه به نام های؛ «محمدرضا» 24 ساله، دانشجوی دانشگاه [...] - «رضا» 25 ساله، کارگر کارخانه [...] شهرصنعتی لیا و «مهرداد» 22 ساله، دانشجوی دانشگاه [...]، در قزوین شناسایی و دستگیر شدند و یک ماه بعد نیز، «محمد» متهم اصلی پرونده که به دنبال خودکشی دختر جوان و اطلاع از باردار شدن او به تهران گریخته بود در یک لباس فروشی در خیابان ولی عصر تهران به دام کارآگاهان پلیس افتاد. براساس گزارش حادثه آنلاین؛ با دستگیری سه پسر شیطان صفت که از دوستان متهم اصلی پرونده به شمار می روند، دو نفر از آنان به اذیت و آزار دختر جوان اعتراف کرده اند. هرچند مدعی هستند تهدیدی در برقراری رابطه شیطانی خود نداشته اند و دختر جوان به میل خود به کارخانه آمده است. این در حالی است که تحقیق و بازجویی از «محمد»، متهم اصلی پرونده که قاضی شفیعی بر این باور است که احتمال دارد در اغفال دختران جوان دیگری هم دست داشته باشد، همچنان ادامه دارد. گفتنی است: متهمان به اتهام اغفال، تجاوز به عنف، تهیه فیلم از روابط غیرشرعی، آدم ربایی و ضرب و شتم با صدور قرار قضایی روانه زندان شده اند. گردآوری : گروه اینترنتی نیک صالحی www.niksalehi.com
به نظر شما این دختر راست میگه و واقعا خودش راضی به این رابطه نبوده؟
نظرات ()

نظرات ()
"ژاپن که بودم یه روز دوشنبه رفتم سر کار دیدم تو خیابون پر پلیس و شلوغه؛ وضع غیر عادی بود. یه کم پرس و جو کردم دیدیم یکی خودکشی کرده.
البته اینقدر تو ژاپن خودکشی زیاد بود که دیگه خیلی جای تعجب نداشت. پرسیدم: چرا طرف خودکشی کرده؟ فهمیدم طرف مهندس پیمانکار یه ساختمان بوده. قرار بود روز جمعه ساختمان رو طبق قرارداد تحویل صاحب اش بده.
روز جمعه ساختمان کارش تموم نشده بود مهندس پیمانکار از صاحب ساختمان دو روز شنبه و یکشنبه مهلت میخواد که ساختمان رو ساعت هشت روز دوشنبه اول روز کاری بهش تحویل بده.
تو این ۴۸ ساعت مهندس و تیمش هر کاری می کنند نمیتوانند کارهای نیمه تمام ساختمان رو تمام کنند و ساختمان رو آماده تحویل کنند.
روز دوشنبه که صاحب ساختمان برای تحویل خونه میاید با جسد حلق آویز شده مهندس پیمانکار مواجه می شه. حالا نکته جالب اش می دونی واسه من چی بود؟
این ساختمان فقط نصب پریز و برق و نظافت اش مونده بود. به دوستان ژاپنی به تعجب می گفتم این چه آدمی بود خب چرا خودکشی کرده برای همچین موضوع کوچکی. این دیگه خودکشی نداره که.
آنها با دهان باز نگاه می کردند می گفتند خودکشی نداره؟ این آینده شغلی اش به پایان رسیده بود. دو بار زیر قولش زده دیگه کسی بهش کار نمیداد. چه آدم خوبی بود...!
منبع: وبلاگ راز سر به مهر
این ژاپنی ها چه زندگیه مزخرف و چندش اوری دارن خوش به حال خودمون که جهان سومی هستیم پیشرفت به چه بهایی.
نظرات ()
یک زوج «قوی» انگلیسی بعد از دو سال زندگی مشترک در یک پارک عمومی در یک اقدام بسیار عجیب تصمیم گرفتند از هم طلاق بگیرند.
نظرات ()بازدیدکنندگان در این باغ وحش با شرایط متفاوتی مواجه می شوند. آنان می توانند در کنار هر جانوری که دوست دارند عکس یادگاری بیندازند. البته قابل ذکر است که قبلش باید فرم رضایت نامه را پرکرده باشند چون هیچ تضمینی برای بعد از عکس گرفتن وجود ندارد...
نظرات ()
بر اساس آمار منتشر شده در انگلیس حدود 15درصد دختران دبستانی در سن 10سالگی در این کشور باردار میشوند.
به گزارش فارس از سال 2002، 15 درصد کودکان 10ساله و 39 درصد کودکان 11 ساله در انگلیس و ولز باردار میشوند.
ادامهخ مطلب.
نظرات ()![]() |
فروردینفال روز متولدین فروردین: اگر شخصی متوجه موضوعی نمی شود شما مقصر نیستید. سعی کنید به آن ها اعتماد به نفس بدهید. زمانی که شما در رویاهای خود غرق شده اید آن ها واقع بین هستند.چهارشنبه 3 مارس: در چند روز آینده یکی از روابطتان بهتر می شود. بنابراین باید در مورد مشکلات زیادی صحبت کنید و آن ها را حل کنید. دیدگاه مثبت شما بیشتر می شود و دیگران صفات شما را بیشتر تحسین می کنند. ... |
![]() |
|
![]() |
اردیبهشتفال روز متولدین اردیبهشت: از طرف ستارگان اجازه دارید که افراط کنید. البته می توانید کارهای نیمه تمام را انجام دهید . به جای این که حسابهای بانکی تان را خالی کنید. ... ادامه در ادامه مطلب. |
بر گرفته ازسایتwww.jasjoo.com
نظرات () اگر شخصی آدم خیلی سرشناسی باشد، به نظر شما چه کاره است؟ آرایشگر!
اگر تلویزیون روشن نشد چه میکنید؟ آن را هل میدهیم و میزنیم کانال دو!
شباهت دماسنج و ورقه امتحانی چیست؟ وقتی که هر دو به صفر برسند، آدم میلرزد!
چرا همه میگویند: «عرضی ندارم» و به جای آن نمیگویند: «طوری ندارم»؟ اگر بخواهم جوابش را خدمتتان «عرض» کنم 2 ساعت «طول» میکشد!
بهترین وقت برای چیدن میوه باغ چه وقتی است؟ وقتی است که سگ در باغ نیست و باغبان هم برای کاری رفته بیرون!
اگر خواستید خواب از سرتان نپرد چه میکنید؟ سرتان را در قفس کرده و میخوابید!
چرا قبل از اینکه لقمه به دهان برسد، دهان باز میشود؟ چون درست نیست چنین میهمان عزیزی پشت در بماند!
چرا دود از دودکش بالا میرود؟ چون ظاهرا چاره دیگری ندارد!
اگر در مترو نه جای نشستن بود و نه جای ایستادن، چه میکنید؟ دراز میکشید!
شباهت نون سوخته با آدم غرق شده و زنی که حامله شده چیه؟ هر سه تاشونو دیر کشیدن بیرون.
فرق یخمک و آتروپات چیست؟ یخمک خوشمزهتر است!
چرا دو دوتا میشود پنج تا؟ چون علم پیشرفت کرده!
شجاعترین مرد جهان کیست؟ امام جمعه قزوین!
اگه دوست داشتین ادامشو بخونید به ادامه مطلب رجوع کنید.
نظرات ()به ترکه میگن: با «کوش» یک جمله بساز، گفت: شلوار من کوش؟ گفتند: این که نشد، «کوش به معنی کوشش.» گفت: شلوار من کوشش؟ گفتند: بابا، «کوشش یعنی کار.» گفت: خب از اول میگفتین، شلوار کار من کوشش؟
به ترکه میگن: با «کیشمیش» یک جمله بساز، گفت: من پسر عموش میشم، تو کیشمیشی؟
به ترکه میگن: با «گوهر» یک جمله بساز، گفت: توی گو، هر موقع به من میرسی میگی یه جمله بساز.
به ترکه میگن: با «لجن» جمله بساز. میگه: نمیدونم چرا همه بچهمحلها با من لجن؟
به ترکه میگن: با «لوبیا» جمله بساز، میگه: کوچولوبیا!
به ترکه میگن: با «لوستر» جمله بساز، میگه: من 3 تا دختر دارم یکی از یکی لوستر!
به ترکه میگن: با «ماشین» جمله بساز. میگه: چقدر خوبه که شما بیایید همسایه ماشین!
به ترکه میگن: با «مایلی کهن» جمله بساز، میگه: مایلی کهنتو عوض کنم؟!
به ترکه میگن: با «مترو» جمله بساز. میگه: اصلا سوالتون غلطه! شما باید بگین مترو ببر، مترو بیار، مترو بکش ولی متروچیه نداریم!
نظرات ()




ادامه در ادامه مطلب.
نظرات ()

نظرات ()امروز خیلی دلم گرفته دنیا واسم پوچ شده خدایا چرا.؟ نمیدونم چی بگم نمیدونم چی کار کنم نمیدونم نمیدونم نمیدونم چشم هر طرف میدوزم هر کاری میکنم این دل اروم نمیگیره
دلم گرفته از بودنم از موندنم از اتفاقاتی که تو این چند روزه واسم پیش اومده خدایا دارم میخورم زمین دیگه دارم از پا میشینم خدایا بار رو دوشمو سبک کن خدایا دیگه طاقتشو ندارم خدایا دیگه تمومش کن اگه امتحانمه اگه کفاره گناهمه دیگه تمومش کن دارم له میشم زیر بار این اشتباه و تعللم
اینقدر هوای دلم دلگیره که میخوام بمیرمو راحت شم
خدایا من هفته ی بدتر از اینم تو زندگیم داشتم.؟؟؟ چیزی یادم نمیاد ولی این هفته تلخ ترین اتفاقات ممکن واسم اتفاق افتاده اینقدر که کامم از زهر تلخش داره میسوزه.
خدا تو نرسی به دادم دار و ندارم به اتیش میشینه کمکم کن که جز تو فریادرسی نمیشناسم.
نظرات ()
نظرات ()من گبر پیرتن با جبر زمانه چه کنم
با دو پای نا توانه چه کنم
با دو چشم تار و قلب بی بهانه چه کنم
امدم جان بسپرم در راه تو جانانه من
لیک با این پیر فرتوت نالان چه کنم
چه کنم که تن من ارزش جانان تو نیست
چه کنم پیر شدم عشق تو جانانه که نیست
من برای دیدنت راه بسیار امدم
با دو دست لرز لرزان با دو پای لنگ لنگان در صف عشاق تو
طعنه میگویند مرا پیر مرد و عاشقی
این ندانند که من پیر توام ای عاشقی
جان من جانان من درمان دردم دست توست
یا دو دستم گیر یا هجران من با دست توست
با غم هجر تو جانان چه کنم
با دو چشم خیس و گریان چه کنم
دوستان خوشحال میشم در مورد شعرم نظر بدید حتی اگر خیلی مزخرف به نظر بیاد.
نظرات ()
من درد تو را آسان از دست ندهم
دل بر نکنم ز دوست ، تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم
که آن درد به صد هزار درمان ندهم
نظرات ()
روی دیوار و درختان دیدم♥ بازهم خندیدم♥ گفت دیروز خودم دیدم♥مهران پسر همسایه پنج وارونه به مینو
میداد♥ آنقدر خنده برم داشت که طفلک ترسید♥ بغلش کردمو بوسیدم و با خود گفتم♥ بعدها وقتی غم♥
سقف کوتاه دلت را خم کرد♥ بی گمان می فهمی♥ پنج وارونه چه معنا دارد♥
پرسید ... دلش میخواد با اون باشه؟ باز جواب داد ... نه . ....اگه ترکت کنم
گریه میکنی؟ .... نه . معشوق با چشمان پر از اشک می خواست عاشق
رو ترک کنه که اون دست معشوق رو گرفت و گفت: تو قشنگ نیستی
بلکه زیبایی ... من نمیخوام با تو باشم من نیاز دارم با تو باشم ... اگه بری
گریه نمی کنم ... میمیرم
نظرات ()
نظرات ()