شکر از غم دل که رهایم نمیکند
شکر از وفایی که با وفایی نمیکند
ای چرخ دیر زمانی چشم انتظارم
اخر چرا بخت با ما یاری نمیکند
عمری به انتظار دمی اسایشیم
این اسایش چیست که با ما سر نمیکند
حالی خرابو چشمی پر از خون
قلبی غریبو همواره پر خون
این تمام سهم من از تمام زندگیست
تمام هست من همواره شرمندگیست
ما انگار غریبان به ساحل افتاده ایم
هیچ کس با زبان ما اشنا نیست
نظرات ()دل دیگه عاشق هیچکس نمیشه
داره از دست تو دیوونه میشه
تو میگفتی حرفای قشنگی رو
دل من به یادته کجایی تو
تو میگفتی میمونی تا ته خط
نمیگفتی ته خط مون کجاست
تو میگفتی عاشقی بی معرفت
نمیگفتی عشق تو دوغ وو ماست
تو میگفتی یار تو فقط منم
لابد این من غیر 100 تای دیگس
تو میگفتی ولی من دلم میگفت اینجوری نیست
دل بیچاره من یه حسای عجیبی داشت
انگاری نگار من هوای غریبه داشت
چشمام این روزا حسابی بارون میبارن
حسابی حسابمو کف دستم میذارن
ولی ناراحت نشو زود میگذره
کبوتر عمر از لب این بوم زود میپره
کاش به اخر میرسید عمر منو نمیدیدم
از تو و خیانتات نمیشنیدم
دارم از پا در میام نه از این که رفتی تو
از دروغایی که هر روز بهم میگفتی تو
نظرات ()خداحافظ گل نازم .........کاشکی مهربون نبودی
میدونم سخته جدایی ............آخه عادت کرده بودی
بعد من خودم میدونم سقف زندگیت خرابه........اگه غیر اینه عشقم چرا چشمات خیس آبه
چرا چشمات خیس آبه سرتو بذار رو شونم.......عاشقونه بغلم کن یا ازم بخواه بمونم
چرا شونه هات می لرزه مگه سردته گل من.......اگه میگی خوبه خوبی چرا خیسه شونه ی من
تو اصلا بگو ببینم چرا ساکتی نمیری.........مگه تو نخواستی از من قول موندنو بگیری
توی لحظه های رفتن سرتو بذار رو شونم.........میخوام دل بکنم از تو یه کاری بکن نتونم
یه کاری بکن که دیگه حرف رفتنو نیارم........بذار اشکاتم بباره که حسابی کم بیارم
هی توی چشام نگاه کن که منم اشکی بریزم.........هی ازم بخواه بمونم حس خوبیه عزیزم
نظرات ()میدونم خیلی تو وبلاگ نوشتو ولی خوب..:
رفیقه من سنگ صبور غم هام
به دیدنم بیا که خیلی تنهام
هیشکی نمی فهمه چه حال دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونم و دل زده از لیلیا
خیلی دلم گرفته از خیلیا
نمونده از جوونیام نشونی
پیر شدم پیر تو ای جوونی
تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
اگر چه هیچ کس نیومد
سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش
طاقت بیار و مرد باش
تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
اگر بیای همون جوری که بودی
کم میارن حسودا از حسودی
صدای سازم همه جا پر شده
هر کی شنیده از خودش بی خوده
اما خودم پر شدم از گلایه
هیچی ازم نمونده جز یه سایه
سایه ای که خالی از عشق و امید
همیشه محتاج به نور خورشید
تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
اگر چه هیچ کس نیومد
سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش
طاقت بیار و مرد باش
تنهای بی سنگ صبو ر
خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
نظرات ()