ترونه خون

شعر جانسوز
نویسنده : وحید علی مرادی - ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٦
 

پنجره را به پهنای جهان میگشایم

 

 

جاده تهی ست . درخت گرانبار شب است

 

 

ساقه نمی لرزد . آب از رفتن خسته است:

 

 

تو نیستی /نوسان نیست

 

 

تو نیستی و تپیدن گردابی ست

 

 

تو نیستی و غریو رودها گویا نیست ودره ها نا خواناست

 

 

می آیی : شب از چهره ها بر میخیزد/ راز هستی می پرد

 

 

می روی : چمن تاریک می شود /جوشش چشمه میشکند

 

 

چشمانت را می بندی : ابهام به علف می پیچد

 

 

سیمای تو میوزد و آب بیدار میشود

 

 

می گذری و آیینه نفس می کشد

 

 

جاده تهی ست و تو باز نخواهی گشت وچشمم به راه تو نیست!           جمعه ۴ خرداد ،۱۳۸۶ - به قلم پری

برگرفته از وبلاگ:درپی دست کسی می گردم


 
comment نظرات ()
 
 



کد آهنگ دروغ بود از گروه بیسمارک

جدیدترین کد آهنگ