ترونه خون

گروه99
نویسنده : وحید علی مرادی - ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٢
 

پادشاهی که یک کشور بزرگ را حکومت می کرد، باز هم از زندگی خود راضی نبود؛ اما خود نیز علت را نمی دانست.
روزی پادشاه در کاخ امپراتوری قدم می زد. هنگامی که از آشپزخانه عبور می کرد، صدای ترانه ای را شنید. به دنبال صدا، پادشاه متوجه یک آشپز شد که روی صورتش برق سعادت و شادی دیده می شد
.
پادشاه بسیار تعجب کرد و از آشپز پرسید: 'چرا اینقدر شاد هستی؟' آشپز جواب داد: 'قربان، من فقط یک آشپز هستم،


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
 



کد آهنگ دروغ بود از گروه بیسمارک

جدیدترین کد آهنگ