یه روز دل بود و دلداری
یه روز سر بود و سودایی
من دیوونه میگردم هنوزم انگار اینجایی
تو قلب خسته و خارم صدای تو هنوز زنده است
که انگار که نه انگار که دیگه نیستی کنار من
هوای خونه دلگیره
دلم داره میمیره
کسی دستامو میگیره
دلم تنگه دلت سنگه
دلم دریاست دلت ساحل
اگه سر نذارم رو شونت
میشم مرداب میشم گنداب
بیا ای سرو سامان قامت من
که گویم در گوش تو فریاد
دلا داد از غم نادیده ها مان
دلا داد از تمام دیده ها مان
که تو را دیدمو دیوانه گشتم
ز چشمان جفا پیشه چه ندیدمو ویرانه گشتم
نظرات ()پنجره را به پهنای جهان میگشایم
جاده تهی ست . درخت گرانبار شب است
ساقه نمی لرزد . آب از رفتن خسته است:
تو نیستی /نوسان نیست
تو نیستی و تپیدن گردابی ست
تو نیستی و غریو رودها گویا نیست ودره ها نا خواناست
می آیی : شب از چهره ها بر میخیزد/ راز هستی می پرد
می روی : چمن تاریک می شود /جوشش چشمه میشکند
چشمانت را می بندی : ابهام به علف می پیچد
سیمای تو میوزد و آب بیدار میشود
می گذری و آیینه نفس می کشد
جاده تهی ست و تو باز نخواهی گشت وچشمم به راه تو نیست! جمعه ۴ خرداد ،۱۳۸۶ - به قلم پری
برگرفته از وبلاگ:درپی دست کسی می گردم
نظرات ()من گبر پیرتن با جبر زمانه چه کنم
با دو پای نا توانه چه کنم
با دو چشم تار و قلب بی بهانه چه کنم
امدم جان بسپرم در راه تو جانانه من
لیک با این پیر فرتوت نالان چه کنم
چه کنم که تن من ارزش جانان تو نیست
چه کنم پیر شدم عشق تو جانانه که نیست
من برای دیدنت راه بسیار امدم
با دو دست لرز لرزان با دو پای لنگ لنگان در صف عشاق تو
طعنه میگویند مرا پیر مرد و عاشقی
این ندانند که من پیر توام ای عاشقی
جان من جانان من درمان دردم دست توست
یا دو دستم گیر یا هجران من با دست توست
با غم هجر تو جانان چه کنم
با دو چشم خیس و گریان چه کنم
دوستان خوشحال میشم در مورد شعرم نظر بدید حتی اگر خیلی مزخرف به نظر بیاد.
نظرات ()
من درد تو را آسان از دست ندهم
دل بر نکنم ز دوست ، تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم
که آن درد به صد هزار درمان ندهم
نظرات ()میخندم و میدانم از این خنده ی تلخم اسمان میگرید/میمیرمو میدانم از این مرگ کسی غمگین نیست
میسوزم و میسازم به این درد کسی محرم نیست/عشقم به فنا رفتو کسی مرهم نیست
ای طبیب سخت گفتار قلبم مدران که امیدی نیست/عشقی که میکشد مرا از سینه برون کشیدنی نیست
میدانمو میبینم از این درد مرا درمان نیست/برخیز طبیب از سر بالینم مرا دگر جان نیست
جان فریادم نیست برخیز طبیبم که دگر تاب ندارم/بگذار بمیرم که دگر در شب تارم امید فردایی نیست
انگار که در میکوبد مرگ باید بروم هیهات/بر زبانم حرفها باقیست بس کن ابوذر دگر کافی است
بر سنگ مزارم بنویسید جوان بود فارغ ز منو اینو آن بود/برسنگ مزارم بنویسید بر سینه ی تنگش هزاران تیغو سنان بود
این شعر از خودمه خوشحالم میکنید اگه در موردش نظر بدید حتی اگه به نظرتون مزخرف بیاد.
نظرات ()
قطره قطره اگر چه آب شدیم
ابر بودیم و آفتاب شدیم
ساخت ما را همو که می پنداشت
به یکی جرعه اش خراب شدیم
هی مترسک کلاه را بردار
ما کلاغان دگر عقاب شدیم
ما از آن سودن و نیاسودن
سنگ زیرین آسیاب شدیم
گوش کن ما خروش و خشم تو را
همچنان کوه بازتاب شدیم
اینک این تو که چهره می پوشی
اینک این ما که بی نقاب شدیم
ما که ای زندگی به خاموشی
هر سوال تو را جواب شدیم
دیگر از جان ما چه می خواهی ؟
ما که با مرگ بی حساب شدیم
محمد علی بهمنی
نظرات ()و بیست و چند تمام و تمام دفتر من
چه زود شعله گرفته خطوط پیکر من
منى سراسر دورى منى سراسر درد
و مرگ واژه عشق است خط آخر من
و بیست و چند ساله شد در این غروب غریب
نرفت خواهش کودک خیالى از سر من
و زود مى رود این سالهاى باطلگی
و دود می شود عمرم از برابر من
نگاه کن که کیش و مات دلش مى مانم
چگونه فتح کنم باورش به باور من؟
جواب نذر تو مادر که نطفه اى پیوست
که مقصدم همه خاکست و مرگ بهتر من
که خود به خواهش خود پا نداده ام به جهان
و لاشه اى متحرک عدم سراسر من

پی نوشت :
کسی تولد مرابه خاطرم می آورد
برای خاک قلب من گل و شکوفه میخرد
کمی بزرگ میشوم تنم جوانه میکند
فقط دلم یواشکی تو را بهانه میکند
اگرچه با سرود و شعر دلم پرازچکاوک است
خودت بگو بدون تو تولدم مبارک است؟!
نظرات ()
بی وفا عشق من
به خدا اشک من
می مونه رو گونه م
تا بیایی پیش من
رفتی و بعد تو
چه زجری کشیدم
هنوز تار موت و
به دنیا نمی دم
تو رو به خاطراتمون
تو منو بی خبر نذار
تو رو به اشکمون قسم
منو چشم به در نذار
باشه میرم از پیشت
خداحافظ عشق من
ببخش روی نامه هام
باز چکیده اشک من
دل موندنی نبود
خداحافظ عشق من
حالا که نموندی
بگو از من چی دیدی
چه ساده نشستی
چه ساده پریدی
بغضمو وقت جدایی
هی نگه داشتم به سختی
حتی واسه دلخوشیم هم
دسته گل ندادی رفتی
پس بذار روی ماهتو
دم آخر نگاه کنم
سخته با خاطراتمون
با دل خون وداع کنم
وقت رفتنت نبود
خداحافظ عشق من
دلت میشکنه یه روز
می دونی قدر اشک من
سخته گفتنش ولی
خداحافظ عشق من
نظرات ()در آسمان غزل عاشقانه بال زدم
به شوق دیدنتان پرسه در خیال زدم
در انزوای خودم با تو عالمی دارم
به لطف قول و غزل قید قیل و قال زدم
کتاب حافظم از دست من کلافه شدست
چقدر آمدنت را چقدر فال زدم
غرور کاذب مهتاب ناگزیر شکست
همان شبی که برایش تورا مثال زدم
غزال من غزلم، محو خط و خال تو شد
چه شاعرانه بدون خطا به خال زدم
به قدر یک مژه بر هم زدن تورا دیدم
تمام حرف دلم را در این مجال زدم
سید حمید برقعی
نظرات ()گفتی که می بوسم تو را، گفتم تمنا می کنم
گفتی اگر بیند کسی، گفتم که حاشا می کنم
گفتی ز بخت بد اگر ناگه رقیب آید ز در
گفتم که با افسون گری او را ز سر وا می کنم
گفتی که تلخی های می، گر ناگوار افتد مرا
گفتم که با نوش لبم آن را گوارا می کنم
گفتی چه می بینی بگو، در چشم چون آیینه ام
گفتم که من خود را در او عریان تماشا می کنم
گفتی که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند
گفتم که با یغماگران باری مدارا می کنم
گفتی که پیوند تو را با نقد هستی می خرم
گفتم که ارزان تر از این من با تو سودا می کنم
گفتی اگر از کوی خود روزی تو را گویم برو
گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم
گفتی اگر از پای خود زنجیر عشقت وا کنم
گفتم ز تو دیوانه تر دانی که پیدا می کنم
از: سیمین بهبهانی
نظرات ()|
چنان دلگیرم از دنیا که خود را هم نمی خواهم |
نظرات ()میان این همه فعل و اسم و حرف
دنبال یک حال ساده ی حسابی ام.
گشتم نبود نگرد نیست.
ای دوست
که از فرداها به دیدن من آمده ای
و دو تاکستان مست
ارمغانم آورده ای!
تو را کارونی شراب تحفه دارم
مردافکن و تلخ
مستانه درکش و
باش!
خورشید که بدمد،
نزدیکتر شده ایم.
نظرات ()میدونم خیلی تو وبلاگ نوشتو ولی خوب..:
رفیقه من سنگ صبور غم هام
به دیدنم بیا که خیلی تنهام
هیشکی نمی فهمه چه حال دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونم و دل زده از لیلیا
خیلی دلم گرفته از خیلیا
نمونده از جوونیام نشونی
پیر شدم پیر تو ای جوونی
تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
اگر چه هیچ کس نیومد
سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش
طاقت بیار و مرد باش
تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
اگر بیای همون جوری که بودی
کم میارن حسودا از حسودی
صدای سازم همه جا پر شده
هر کی شنیده از خودش بی خوده
اما خودم پر شدم از گلایه
هیچی ازم نمونده جز یه سایه
سایه ای که خالی از عشق و امید
همیشه محتاج به نور خورشید
تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
اگر چه هیچ کس نیومد
سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش
طاقت بیار و مرد باش
تنهای بی سنگ صبو ر
خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
نظرات ()