ترونه خون

شعر از خودم
نویسنده : وحید علی مرادی - ساعت ٩:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢۸
 

افتخارم اینه قلبم ذره ی خاک تو باشه

روز مرگم تن سردم رو زانوی تو باشه

با تموم افتخارم واسه مام وطن بمیرم

پای غیرتم بمیرم مرگو تو اغوشم بگیرم

وطنم خاک تو عشقه وطنم عشق تو عشقه

جونمو تو دست میگیرم واسه ایرانم میمیرم

دشمناش چه صف کشیدن نمیدونن من>زنده شیرم

واسه افتخار این خاک خیلیا دلا سوزوندن

منو تو سر اگه نبازیم باید با خفت بسازیم

به عشق پاکش بنازیم مثل مرد ببریم یا مردونه ببازیم

پای غیرت که وسط شه شاه بیت غزلیم ما

پای ایران که وا شه هممون یه جسمیم انگار

سبزو سرخ هر چی که باشیم پاش بیفته عاشقاشیم

خاکشو طلا میدونیم دست دشمنو بلا میبینیم

اینجا سیمرغ لونه داره شیر اسیا خونه داره

دلامون دل شیره روحمون از جنس سیمرغ

اخر قصه رو میخوای؟ ما رو از مرگ نترسون.

 

نظر یادتون نره.


 
comment نظرات ()
 
شعره خودمه
نویسنده : وحید علی مرادی - ساعت ٩:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢٢
 

مینویسم قطعه هایی بی سر و بی انتها

شاید ان محبوب داند قصه و انتهای ماجرا

من کسی را دوست مید ارم که او یادم نیست

من دلی دارم دلی که جز غم یارش نیست

قلب من چون اتش و اتش به تیغم میکشد

دیدن دستان پر هرمش به دستان دگر

تیر است و خون به دل ریشم میکشد

ساز من با من بخوان این ترانه این بار را

با من اواره بخوان غم دوری یار را

ساز من جز تو کسی همدم نیست

جز نفیرت کسی این درد را محرم نیست

عاشقم عاشق شاهد زیبا رخی

عشق من هم عاشق زیبا رخی است

عشق او دیگری و عشق من زیبا نگاه اتشش

خون خورم اما نمیبیند مرا

بهر جانان جان دهم اما نمیداند چرا

صبح با یک ارزو از خواب شیرین میشوم

ارزوی دیدن روی پری صورت او

شب به گاه خواب یادش میکنم

باز تا صبح آرزوی دیدارش میکم

(بابت بی هنریم ازتون معذرت میخوام ولی خوب دیگه با وجود اینکه میدونم تو شعر گفتن بی استعدادم ولی باز از رو نمیرم)


 
comment نظرات ()
 
شعر از خودم
نویسنده : وحید علی مرادی - ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٩
 

شکر از غم دل که رهایم نمیکند

شکر از وفایی که با وفایی نمیکند

ای چرخ دیر زمانی چشم انتظارم

اخر چرا بخت با ما یاری نمیکند

عمری به انتظار دمی اسایشیم

این اسایش چیست که با ما سر نمیکند

حالی خرابو چشمی پر از خون

قلبی غریبو همواره پر خون

این تمام سهم من از تمام زندگیست

تمام هست من همواره شرمندگیست

ما انگار غریبان به ساحل افتاده ایم

هیچ کس با زبان ما اشنا نیست

 


 
comment نظرات ()
 
شعر از خودم
نویسنده : وحید علی مرادی - ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٢٩
 

بردار تیغ و بزن بر شاهرگ تن

برگیر قلبو برون کش ز سینه تنگ

ای صبح دیگر روی تو نخواهم دید

ای مرگ در این شب به اغوشت خواهم کشید

بازی تمامو بازیچه جان داد

دل برون ز سینه با خونش خط امان داد

امانش میدهم انکه بدین روز بدم انداخت

امانش میدهم انکه به جانم زخم گران داد

دادار عالم زندگی با من بدی کرد

هر کس که امد با دلم جانان ددی کرد

من مرد شبهای درازم

من اواز بلند سازم

سازی به لحن اشنای همه غمهای عالم

دردا ز داغی که بر دل ماند

دردا به اهی که تا لبو دندان سوخت

ای فاصله تا یار من رو

رو روبرویش از حال من گو

با اواز بلند بگوکه ان کو خیانتش کردی

با دست خود قلب از قفس سینه برون کرد

با یار بد طینت بد سیرتم گو

تو روح بلندم تا به قعر خاک کردی

 خاک کردی خاک کردی جان بیجانم خاک کردی

این من نه منم

من نه ان پیل تنم

این رنج بزرگ این درد عظیم

جانی به برم بودو به در کرد

جانان خوش باش که تا صبحدم نمیکشد

پایان خطو خط پایان وصیت نامه ام

 


 
comment نظرات ()
 
شعر خودم
نویسنده : وحید علی مرادی - ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٢٩
 

دل دیگه عاشق هیچکس نمیشه

داره از دست تو دیوونه میشه

تو میگفتی حرفای قشنگی رو

دل من به یادته کجایی تو

تو میگفتی میمونی تا ته خط

نمیگفتی ته خط مون کجاست

تو میگفتی عاشقی بی معرفت

نمیگفتی عشق تو دوغ وو ماست

تو میگفتی یار تو فقط منم

لابد این من غیر 100 تای دیگس

تو میگفتی ولی من دلم میگفت اینجوری نیست

دل بیچاره من یه حسای عجیبی داشت

انگاری نگار من هوای غریبه داشت

چشمام این روزا حسابی بارون میبارن

حسابی حسابمو کف دستم میذارن

ولی ناراحت نشو زود میگذره

کبوتر عمر از لب این بوم زود میپره

کاش به اخر میرسید عمر منو نمیدیدم

از تو و خیانتات نمیشنیدم

دارم از پا در میام نه از این که رفتی تو

از دروغایی که هر روز بهم میگفتی تو


 
comment نظرات ()
 
شعر خودم
نویسنده : وحید علی مرادی - ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٢۸
 

اخرو عاقبتم رسید کجا

که قدم زنون بیام تا نا کجا

اینجا هم فکر تو دنبال منه

خاطر افسردمو باز داره اتیش میزنه

بسه دیگه بس کن ای مرد غریب

هر چی گفته تا حالا بوده فریب

سادگی کردی دل سپردی, دل ببر

هر طرف میرم دنبال منه

تا کی میخواد خاطرمو اتیش بزنه

من ساده پری قصه ها میدیدمش

که میخواستم باش برسم تا بهشت

عاقبت نرسیدمو به تلخی کشیدم سرنوشت

دارم از خیانتش گر(گور) میگیرم

یه روز از همین روزا تو سختیو غم میمیرم

اینا رو به کی میگم کسی که احساس نداره.!!!!؟؟؟؟

پری حرف اخرو اخر حرفو  بت بگم

نفرین به منی که دل سپردم به نگات

نمیدیدم چه شیطونی نشسته پشت ناز چشات


 
comment نظرات ()
 
شعر خودم
نویسنده : وحید علی مرادی - ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱۸
 

از پا افتادنم دیدن نداره/

حال بی کس پرسیدن نداره/

قدمهات سر چشم ولی حال پرنده بی پر پرسیدن نداره/

منو اشکام همیشه خوب بودیم/

ببین خوبیه من گریه کردن نداره/

به حال ناخوشم خوشحالمو خوش/

برو که این دنیا جا واسه تو و من کنار هم نداره/

قفس تنگه ولی شکر جای نفس هست/

دلم گیره ولی شکر واسه تو همنفس هست/


 
comment نظرات ()
 
 



کد آهنگ دروغ بود از گروه بیسمارک

جدیدترین کد آهنگ