افتخارم اینه قلبم ذره ی خاک تو باشه
روز مرگم تن سردم رو زانوی تو باشه
با تموم افتخارم واسه مام وطن بمیرم
پای غیرتم بمیرم مرگو تو اغوشم بگیرم
وطنم خاک تو عشقه وطنم عشق تو عشقه
جونمو تو دست میگیرم واسه ایرانم میمیرم
دشمناش چه صف کشیدن نمیدونن من>زنده شیرم
واسه افتخار این خاک خیلیا دلا سوزوندن
منو تو سر اگه نبازیم باید با خفت بسازیم
به عشق پاکش بنازیم مثل مرد ببریم یا مردونه ببازیم
پای غیرت که وسط شه شاه بیت غزلیم ما
پای ایران که وا شه هممون یه جسمیم انگار
سبزو سرخ هر چی که باشیم پاش بیفته عاشقاشیم
خاکشو طلا میدونیم دست دشمنو بلا میبینیم
اینجا سیمرغ لونه داره شیر اسیا خونه داره
دلامون دل شیره روحمون از جنس سیمرغ
اخر قصه رو میخوای؟ ما رو از مرگ نترسون.
نظر یادتون نره.
نظرات ()شکر از غم دل که رهایم نمیکند
شکر از وفایی که با وفایی نمیکند
ای چرخ دیر زمانی چشم انتظارم
اخر چرا بخت با ما یاری نمیکند
عمری به انتظار دمی اسایشیم
این اسایش چیست که با ما سر نمیکند
حالی خرابو چشمی پر از خون
قلبی غریبو همواره پر خون
این تمام سهم من از تمام زندگیست
تمام هست من همواره شرمندگیست
ما انگار غریبان به ساحل افتاده ایم
هیچ کس با زبان ما اشنا نیست
نظرات ()از چی بگم که چیزی نیست
واس کی بگم که کسی نیست
چشمای باز خمار خواب
چشمای بسته خوابه خواب
دنیای دور و ور ما دنیای از یاد رفته ها
سر همه تو لاکشون ,زندگیه لاک پشتیشون
یکی چشاش نمیبینه, یکی بسته تا نبینه
یه گله گرگ کنار هم منتظر دریدنیم
هر چند که گرگام مثه ما همدیگه رو نمیدرن
نظرات ()بردار تیغ و بزن بر شاهرگ تن
برگیر قلبو برون کش ز سینه تنگ
ای صبح دیگر روی تو نخواهم دید
ای مرگ در این شب به اغوشت خواهم کشید
بازی تمامو بازیچه جان داد
دل برون ز سینه با خونش خط امان داد
امانش میدهم انکه بدین روز بدم انداخت
امانش میدهم انکه به جانم زخم گران داد
دادار عالم زندگی با من بدی کرد
هر کس که امد با دلم جانان ددی کرد
من مرد شبهای درازم
من اواز بلند سازم
سازی به لحن اشنای همه غمهای عالم
دردا ز داغی که بر دل ماند
دردا به اهی که تا لبو دندان سوخت
ای فاصله تا یار من رو
رو روبرویش از حال من گو
با اواز بلند بگوکه ان کو خیانتش کردی
با دست خود قلب از قفس سینه برون کرد
با یار بد طینت بد سیرتم گو
تو روح بلندم تا به قعر خاک کردی
خاک کردی خاک کردی جان بیجانم خاک کردی
این من نه منم
من نه ان پیل تنم
این رنج بزرگ این درد عظیم
جانی به برم بودو به در کرد
جانان خوش باش که تا صبحدم نمیکشد
پایان خطو خط پایان وصیت نامه ام
نظرات ()دل دیگه عاشق هیچکس نمیشه
داره از دست تو دیوونه میشه
تو میگفتی حرفای قشنگی رو
دل من به یادته کجایی تو
تو میگفتی میمونی تا ته خط
نمیگفتی ته خط مون کجاست
تو میگفتی عاشقی بی معرفت
نمیگفتی عشق تو دوغ وو ماست
تو میگفتی یار تو فقط منم
لابد این من غیر 100 تای دیگس
تو میگفتی ولی من دلم میگفت اینجوری نیست
دل بیچاره من یه حسای عجیبی داشت
انگاری نگار من هوای غریبه داشت
چشمام این روزا حسابی بارون میبارن
حسابی حسابمو کف دستم میذارن
ولی ناراحت نشو زود میگذره
کبوتر عمر از لب این بوم زود میپره
کاش به اخر میرسید عمر منو نمیدیدم
از تو و خیانتات نمیشنیدم
دارم از پا در میام نه از این که رفتی تو
از دروغایی که هر روز بهم میگفتی تو
نظرات ()اخرو عاقبتم رسید کجا
که قدم زنون بیام تا نا کجا
اینجا هم فکر تو دنبال منه
خاطر افسردمو باز داره اتیش میزنه
بسه دیگه بس کن ای مرد غریب
هر چی گفته تا حالا بوده فریب
سادگی کردی دل سپردی, دل ببر
هر طرف میرم دنبال منه
تا کی میخواد خاطرمو اتیش بزنه
من ساده پری قصه ها میدیدمش
که میخواستم باش برسم تا بهشت
عاقبت نرسیدمو به تلخی کشیدم سرنوشت
دارم از خیانتش گر(گور) میگیرم
یه روز از همین روزا تو سختیو غم میمیرم
اینا رو به کی میگم کسی که احساس نداره.!!!!؟؟؟؟
پری حرف اخرو اخر حرفو بت بگم
نفرین به منی که دل سپردم به نگات
نمیدیدم چه شیطونی نشسته پشت ناز چشات
نظرات ()به دستت نیش و در کامم چه نوشین جلوه داری
بنازم نازدار صد ادای باده نوشم
که نیشم گر دهی با میل نوشم
دلم خونبارو دلت خونخوار عشقم
نشسته تیغ بی مهرم به پشتم
به دستت تیغ و بر لب خنده داری
رفیقان را با نارفیقی است چه کاری.!!!؟
منو تو یار بودیم همدمو غمخوار بودیم
چه شد یارم که این بی رحم گشتی
که این دیو پلشت بی قلب گشتی
تو گر میزنی ناراحتی نیست
که عشقم با تو گفتنی نیست
ولی بر لب چرا خنده داری.؟!
خدایا سینه ام میسوزد از درد
نه درد تیغ زهرالود به درد نارفیقی سینه میسوزد
خدایا خنجر از پشت از رفیقان خوردنم سخت است
برو خوش باش نارفیق عافیت سوز
برو سرخوش باش نازداره عالم افروز
من از تو کینه ای در دل ندارم
جز ارزوی نیک بختی برایت چیزی نخواهم
برو چشمان زیبایت به خونم نیالای عشقم
مرا کشتیو خوشنودم که خوشحالی
ولی با دست معشوق مردن...
خوشحال میشم در مورد دلنوشته هام نظر بدید
نظرات ()من گبر پیرتن با جبر زمانه چه کنم
با دو پای نا توانه چه کنم
با دو چشم تار و قلب بی بهانه چه کنم
امدم جان بسپرم در راه تو جانانه من
لیک با این پیر فرتوت نالان چه کنم
چه کنم که تن من ارزش جانان تو نیست
چه کنم پیر شدم عشق تو جانانه که نیست
من برای دیدنت راه بسیار امدم
با دو دست لرز لرزان با دو پای لنگ لنگان در صف عشاق تو
طعنه میگویند مرا پیر مرد و عاشقی
این ندانند که من پیر توام ای عاشقی
جان من جانان من درمان دردم دست توست
یا دو دستم گیر یا هجران من با دست توست
با غم هجر تو جانان چه کنم
با دو چشم خیس و گریان چه کنم
دوستان خوشحال میشم در مورد شعرم نظر بدید حتی اگر خیلی مزخرف به نظر بیاد.
نظرات ()