شعرهای عاشقانه و جالب فروغ فرخزاد و حمید مصدق برای یکدیگر
دو شعر عاشقانه از این دو شاعر نامی که شعرهایی عاشقانه برای هم و در جواب همدیگر مینوشتند
خیلی با حاله
برگرفته از سایت کوچولو
بقیه در ادامه مطلب
نظرات ()میخندم و میدانم از این خنده ی تلخم اسمان میگرید/میمیرمو میدانم از این مرگ کسی غمگین نیست
میسوزم و میسازم به این درد کسی محرم نیست/عشقم به فنا رفتو کسی مرهم نیست
ای طبیب سخت گفتار قلبم مدران که امیدی نیست/عشقی که میکشد مرا از سینه برون کشیدنی نیست
میدانمو میبینم از این درد مرا درمان نیست/برخیز طبیب از سر بالینم مرا دگر جان نیست
جان فریادم نیست برخیز طبیبم که دگر تاب ندارم/بگذار بمیرم که دگر در شب تارم امید فردایی نیست
انگار که در میکوبد مرگ باید بروم هیهات/بر زبانم حرفها باقیست بس کن ابوذر دگر کافی است
بر سنگ مزارم بنویسید جوان بود فارغ ز منو اینو آن بود/برسنگ مزارم بنویسید بر سینه ی تنگش هزاران تیغو سنان بود
این شعر از خودمه خوشحالم میکنید اگه در موردش نظر بدید حتی اگه به نظرتون مزخرف بیاد.
نظرات ()
بی وفا عشق من
به خدا اشک من
می مونه رو گونه م
تا بیایی پیش من
رفتی و بعد تو
چه زجری کشیدم
هنوز تار موت و
به دنیا نمی دم
تو رو به خاطراتمون
تو منو بی خبر نذار
تو رو به اشکمون قسم
منو چشم به در نذار
باشه میرم از پیشت
خداحافظ عشق من
ببخش روی نامه هام
باز چکیده اشک من
دل موندنی نبود
خداحافظ عشق من
حالا که نموندی
بگو از من چی دیدی
چه ساده نشستی
چه ساده پریدی
بغضمو وقت جدایی
هی نگه داشتم به سختی
حتی واسه دلخوشیم هم
دسته گل ندادی رفتی
پس بذار روی ماهتو
دم آخر نگاه کنم
سخته با خاطراتمون
با دل خون وداع کنم
وقت رفتنت نبود
خداحافظ عشق من
دلت میشکنه یه روز
می دونی قدر اشک من
سخته گفتنش ولی
خداحافظ عشق من
نظرات ()