ترونه خون

فکر میکنی عاشقی پس اینو بخون
نویسنده : وحید علی مرادی - ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢٩
 

هزینه عشق واقعی

شبی پسر بچه ای یک برگ کاغذ به مادرش داد . مادر که در حال اشپزی بود ،دستهایش را با حوله تمیز کرد و نوشته را با صدای بلند خواند. او نوشته بود صورتحساب !!!

 کوتاه کردن چمن باغچه 5 دلار

 مراقبت از برادر کوچکم 2 دلار

 نمره ریاضی خوبی که گرفتم 3 دلار

 بیرون بردن زباله 1 دلار

جمع بدهی شما به من :12 دلار

مادر نگاهی به چشمان منتظر پسرش کرد،چند لحظه خاطراتش را مرور کرد و سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب این عبارت را نوشت:

بابت 9 ماه بارداری که در وجودم رشد کردی هیچ

بابت تمام شبهائی که به پایت نشستم و برایت دعا کردم هیچ

بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی هیچ

بابت غذا ، نظافت تو ، اسباب بازی هایت هیچ

و اگر شما اینها را جمع بزنی خواهی دید که هزینه عشق واقعی من به تو هیچ است.

وقتی پسر آن چه را که مادرش نوشته بود خواند چشمانش پر از اشک شد ودر حالی که به چشمان مادرش نگاه می کرد. گفت: مامان ... دوستت دارم ،

آنگاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت:

قبلاً بطور کامل پرداخت شده

خیلیا عاشق میشن ولی واقعی بودن عشق اینارو میخواد سختی بکشی چیزی نخوای تلخی ببینی شیرینی کنی بی وفایی ببینی وفا کنی از همه مهمتر ارزو کنی خوشبخت شه حتی اگه قراره عشقت سهم دیگری بشه.


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : وحید علی مرادی - ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٤
 

mohammad

بی وفا عشق من
به خدا اشک من
می مونه رو گونه م
تا بیایی پیش من
رفتی و بعد تو
چه زجری کشیدم
هنوز تار موت و
به دنیا نمی دم
تو رو به خاطراتمون
تو منو بی خبر نذار
تو رو به اشکمون قسم
منو چشم به در نذار
باشه میرم از پیشت
خداحافظ عشق من
ببخش روی نامه هام
باز چکیده اشک من
دل موندنی نبود
خداحافظ عشق من
حالا که نموندی
بگو از من چی دیدی
چه ساده نشستی
چه ساده پریدی
بغضمو وقت جدایی
هی نگه داشتم به سختی
حتی واسه دلخوشیم هم
دسته گل ندادی رفتی
پس بذار روی ماهتو
دم آخر نگاه کنم
سخته با خاطراتمون
با دل خون وداع کنم
وقت رفتنت نبود
خداحافظ عشق من
دلت میشکنه یه روز
می دونی قدر اشک من
سخته گفتنش ولی
خداحافظ عشق من


 
comment نظرات ()
 
عشق واقعی.
نویسنده : وحید علی مرادی - ساعت ۸:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٧
 

گل سرخ و گل زرد

گل سرخی به او دادم،گل زردی به من داد

برای یک لحظه ناتمام ،قلبم از تپش افتاد

با تعجب پرسیدم:مگر از من متنفری؟

گفت:نه باورکن،نه!ولی چون تو را واقعا دوست دارم،نمی خواهم

پس از آنکه کام از من گرفتی،برای پیدا کردن گل زرد،زحمتی

به خود هموار کنی


 
comment نظرات ()
 
 



کد آهنگ دروغ بود از گروه بیسمارک

جدیدترین کد آهنگ