و بیست و چند تمام و تمام دفتر من
چه زود شعله گرفته خطوط پیکر من
منى سراسر دورى منى سراسر درد
و مرگ واژه عشق است خط آخر من
و بیست و چند ساله شد در این غروب غریب
نرفت خواهش کودک خیالى از سر من
و زود مى رود این سالهاى باطلگی
و دود می شود عمرم از برابر من
نگاه کن که کیش و مات دلش مى مانم
چگونه فتح کنم باورش به باور من؟
جواب نذر تو مادر که نطفه اى پیوست
که مقصدم همه خاکست و مرگ بهتر من
که خود به خواهش خود پا نداده ام به جهان
و لاشه اى متحرک عدم سراسر من

پی نوشت :
کسی تولد مرابه خاطرم می آورد
برای خاک قلب من گل و شکوفه میخرد
کمی بزرگ میشوم تنم جوانه میکند
فقط دلم یواشکی تو را بهانه میکند
اگرچه با سرود و شعر دلم پرازچکاوک است
خودت بگو بدون تو تولدم مبارک است؟!
نظرات ()